نوشته قبلی نوشته بعدی علم چیست؟

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

علم چیست؟ منتشر شده در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷۲ دیدگاه

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

در نوشته‌ی قبلی، سعی کردم در خصوص انواع هوش صحبت کنم. اینبار میخوام در خصوص ماهیت «علم» بگم. امیدوارم در پست بعدی، به وضعیت سیستم آموزشی در ایران هم برسیم.

علم چیست؟

انقدر درباره‌ی علم و فوایدش و بهتر بودنش نسبت به ثروت شنیدیم که دیگه کلیشه به نظر میرسه. اما من بعد از اینکه ۴ سال در دانشگاه شریف «علم» خوندم، به این نتیجه رسیدم که قبل از ورود به دانشگاه اصلا نمیدونستم که «علم چیست». نه معلم‌های مدرسه، نه خانواده و دوستان، نه تلویزیون و نه هیچکس دیگه در محیط اطرافم هم نمیدونست. واقعیتش اینه که ما ایرانی‌ها غالبا نمیدونیم که علم چیست! بنابراین تصمیم گرفتم که یه مقدار درکم و دیدگاهم از علم رو توضیح بدم که ببینیم این موجودی که هی ازش حرف میزنیم، اصلا چی هست!

ما ایرانی‌ها به ۴ تا مفهوم جدا از هم، میگیم علم:

  1. علم به معنی چیزی که علما و روحانیون در حوزه‌ها تدریس میکنن و به مباحث دینی یا کلامی مربوطه.
  2. علوم طبیعی سنتی، مثل کیمیاگری یا طب سنتی یا ستاره‌شناسی سنتی. موجودی که ابوریحان و فارابی و ابن‌سینا و امثالهم نمایندگی میکننش.
  3. گاهی علم رو به جای «دانش (Knowledge)» هم به کار میبریم. منظور رشته‌ای از دانسته‌های بروزه که از طریق Science به دست میاد. معمولا هم ما این دانسته‌ها رو از Science به‌دست نمیاریم. بلکه غربی‌ها به‌دست میارن و ما از غرب وارد می‌کنیم.
  4. یک فرآیند پیچیده‌ی دانشگاهی به نام Science که ماحصل به‌کارگیری تفکر و سلسله اصول خیلی دقیقیه که در نهایت به خلق دانش منجر میشه.

ما در نهایت، علم رو به معنی اول و دوم میشناسیم (تازه اگر همونا رو هم بشناسیم!) و اگه شخصی خیلی تحصیل کرده باشه، روی به گزینه‌ی سوم میاره. ما فکر میکنیم با نشستن در کتابخونه و خوندن «دانسته‌»های مکتوب میشه علم رو فرا گرفت. ما فکر میکنیم که دانشگاه یعنی یه ساختمون که توش یه عده استاد دانسته‌ هاشون رو به صورت جزوه در اختیار دانشجوها قرار میدن و دانشجوها اون دانسته ها رو در کتابخونه میخونن و یاد میگیرن و امتحان میدن و چندوقت بعد اون دانشجوها خودشون استاد میشن و باز دانسته‌هاشون رو به دانشجو‌های جدید انتقال میدن و این دور همینطور ادامه داره!

خب پس علم چیست؟! علم در مفهوم مدرنش، یک فرآیند فکری-اجتماعیه. علم با «تفکر» کار داره نه با «خوندن کتاب». این فرآیند در دنیای مدرن، روز به روز داره پیچیده‌تر میشه. در این خصوص بد نیست به صحبت دکتر رضا منصوری (استاد کیهان‌شناسی دانشگاه صنعتی شریف) که در خصوص آسیب‌شناسی علم هم زیاد کار میکنن نگاه کنیم:

… صرف داشتن دکترا و نوشتن چند مقاله هم به معنای آن نیست که می‌توان علم را درک کرد. این تا حدود زیادی به خاطر آن است که ما هنوز یک کار علمی مستقل در ایران انجام نداده‌ایم. منظورم آن است که بخشی از یک کار علمی را پیش برده باشیم. حل مساله چیز دیگری است. ممکن است بنشینیم مساله‌ای را حل کنیم و مقاله‌ای هم بنویسیم، اما هرگز برای حل یک معضل درون کشور ــ خواه کیهان‌شناسی باشد خواه کشاورزی یا غیره ــ برنامه ریزی نکردیم که آدم استخدام کنیم، بودجه بگذاریم و بعد از مثلا ۱۰ سال نتیجه بگیریم.
ما هرگز این کار را نکرده‌ایم. ما نمی‌دانیم علم چگونه اتفاق می‌افتد. تاکنون یک پروژه یک میلیارد دلاری نداشتیم که در آن مثلا ۱۰ هزار مهندس و دانشمند بیایند مساله‌ای را حل کنند. ما درک نمی‌کنیم چرا اروپایی‌ها ۱۰ میلیارد دلار برای پروژه LHC هزینه کرده‌اند. اصلا درک این موضوع برای ما مقدور نیست. فکر می‌کنیم دیوانه‌اند و نهایتا آنکه ما بعدا زرنگی می‌کنیم و میانبر می‌زنیم و از دستاوردهای آنها استفاده می‌کنیم.
چگونه است که آنها ۵۰ سال پیش به فکر ایجاد چنین مرکزی افتاده‌اند و برایش بودجه گرفته‌اند و از ۲۰ سال پیش شروع به کار کرده‌اند؟ چرا آمریکایی‌ها برای پروژه تلسکوپ فضایی هابل بیش از ۵ میلیارد دلار هزینه کرده‌اند؟ در اروپا اکنون یک میلیارد دلار دارد صرف ساخت یک تلسکوپ زمینی با قطر آینۀ اولیۀ چند تکه حدود ۵۰ متر هزینه می‌شود. ما کوچک‌ترین تصوری نداریم که چرا آنها این کارها را می‌کنند و حتی آمادگی درک آن را هم نداریم. در ایران تصور ما از علم ساختمانی به نام دانشگاه و استخدام تعدادی استاد است که در کلاس‌های آن درس می‌دهند.

علم یک حرفه‌ست در کنار هزارنوع حرفه دیگه. مقدس هم نیست. مثل نجاری، بنایی، خیاطی، کارگری، آشپزی، باغبونی، خبرنگاری و …! دانش‌گر یادمیگیره که حرفی رو از تو شکمش در نیاره. بدون سند و مدرک حرف نزنه. بدون شواهد کافی قانع نشه. یک سری نظم رو در دنیا یا محیط پیرامونش مشاهده می‌کنه و سعی میکنه مدل‌هایی بسازه که این نظم و قوانین پشتش رو توضیح بده. بعدش این مدل‌ها رو به محک آزمایش میسپاره و باهاشون پیش‌بینی میکنه. هرچی مدلش بیشتر توی پیش‌بینی‌ها موفق بشه، بیشتر مورد پذیرش «اجتماع علمی» قرار میگیره. علم چیزی بیشتر از این مدل‌سازی‌ها نیست. من ۴ سال پیش، با این دید شروع کردم به خوندن فیزیک که میخوام به حقیقت جهان پی ببرم. اما بعد از ۴ سال فهمیدم کار علم فهمیدن حقیقت جهان نیست. علم فقط مدل‌سازی میکنه و با این مدل‌سازی‌ها، سعی میکنه مشکلات پیرامون آدم‌ها رو حل کنه. همین! دانشمند هم آدم عجیب‌غریبی نیست. بلکه کسیه که یاد گرفته چطوری (به عنوان یک شغل) کار علمی کنه و نتایجش رو در اختیار دیگران قرار بده.

مجددا از دکتر منصوری نقل میکنم:

وقتی لفظ دانشمند به کار می‌رود در ذهن ایرانی ترکیبی از دانشگر و روحانی متبلور می‌شود؛ یک آدم خیلی متین و باوقار که آهسته راه می‌رود، آهسته صحبت می‌کند، با کسی شوخی نمی‌کند. این Scientist نیست. Scientist کسی است که یک حرفه را به ذهن می‌آورد. مثل یک نجار، مثل تاجر.

این آدم میتونه در همه‌ی زمینه‌های دیگه به جز موضوع تخصصی خودش، آدم بیسواد یا بدرفتاری باشه و صرفا در حوزه‌ی تحقیقاتی خودش «دانشمند» حساب میشه و کار علمی میکنه. این دیدگاه که دانشمند فقط اینشتین و نیوتون و … بودن و اگه این‌ها نبودن ما الان هیچی نداشتیم، تصویر به شدت ژورنالیستی از داستانه. همین الآن بسیاری از کسایی که در حوزه‌ی علم مشغول به فعالیتن، در حوزه‌ی خودشون دانشمند (یا دانشگر یا هرچی!) حساب میشن و در باقی حوزه‌ها احتمالا شهروند عادی ان!

بنابراین به یک تعریف میرسیم از پدیده‌ای به نام علم. با این دیدگاه که اول (مشکل یا مساله‌ای رو) مشاهده کنیم و بعد فرضیه (مدل) بسازیم و بعد آزمایش کنیم و بعد نظریه بدیم. دیگه فلسفه در این حوزه جا نمیگیره. دیگه حتی ریاضی هم جا نمیگیره. بلکه فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی و … جا میگیره. شاید باورتون نشه، اما علوم اجتماعی‌ هم جا میگیره. بله! علوم اجتماعی.

توی ایران، رفتن به سمت حوزه‌های علوم انسانی همیشه مخصوص شاگرد تنبل‌ها بوده (مقایسه‌ش کنین با غرب و برای مثال آمریکا که نخبه‌ترین آدم‌هاش اقتصاددان و سیاست‌مدار و حقوقدان و روانشناس و … میشن!). ما توی فارسی، هر دو واژه‌ی Humanities و Social Science رو «علوم انسانی» ترجمه می‌کنیم! Humanities همون علوم کتابخونه‌ایه مثل ادبیات و فلسفه و … که طبق تعریف ما از علم، علم (به معنی Science) حساب نمیشه. اما Social Science مثل جامعه‌شناسی یا اقتصاد، دقیقا علمه.

با شناخت قوانین حاکم بر محیط پیرامون یا مدل‌سازی اون‌ها، میتونیم به توانایی پیش‌بینی کردن و درک بهتر نسبت به سازوکار‌های محیط پیرامون برسیم و از این توانایی برای حل مشکلات اطرافمون استفاده کنیم. جامعه با مشکلاتی مواجه میشه و برای حلش، به دانشگاه پول یا فاند یا … میده. دانشگاه هم در عوض سعی میکنه از طریق دانش‌گرها و به واسطه‌ی علم، اون مشکلات رو حل کنه.

ما باید بالاخره یه روزی به این درک برسیم که محیط پیرامونمون (از طبیعت تا جامعه و اقتصاد و سیاست و …) قانون‌مند رفتار میکنه و میتونیم هروقت به مشکلی خوردیم، پول و هزینه صرف مطالعه‌ی این قوانین کنیم و مشکل رو حل کنیم. به این درک برسیم که یک شخص نمیتونه همه‌ی این کارها رو انجام بده و باید این کارها، به صورت سیستماتیک انجام بشه. کار گروهی رو یاد بگیریم. صرف‌کردن پول و وقت و مدیریت این قضایا رو یاد بگیریم. بتونیم مشکلاتمونو به صورت پروژه تعریف کنیم. در قالب کار گروهی و با صرف هزینه مشکلاتمونو حل کنیم. به این درک برسیم که علم مقدس نیست. صرفا به عنوان یک حرفه، موجود مهمیه و میتونه نقش سازنده‌ای در جامعه ایفا کنه.

پ.ن: من بخش زیادی از طرز فکرم نسبت به این موضوع رو از دکتر منصوری کسب کردم. پیشنهاد می‌کنم مقاله‌ها و مصاحبه‌هاشون رو در این موضوع از اینترنت دنبال کنین.

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *