نوشته قبلی نوشته بعدی سیستم آموزشی ایران – ۲
نوشته شده در آموزشی تجربیات دیدگاه‌ها عمومی

سیستم آموزشی ایران – ۲

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

سیستم آموزشی ایران – ۲ منتشر شده در ۲ خرداد ۱۳۹۷ارسال دیدگاه

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

این نوشته، ادامه‌ی نوشته‌ی قبلیه (سیستم آموزشی ایران – ۱). اگه نخوندینش پیشنهاد می‌کنم قبل از خوندن این نوشته، اون رو بخونین.


نکته‌ی پنجم، هیولاییه به نام کنکور. آدم‌ها بین یک تا دو سال از بهترین دوره‌ی زندگی‌شون رو رسما حروم میکنن که چی؟ که تست یاد بگیرن! این روش از گزینش در کدوم کشور پیشرفته‌ای وجود داره؟! فشار روانی و استرسش که پیامد‌هاش میتونه تا کلی‌سال باقی بمونه به کنار. اینکه یکی دو سال آدما رو خونه نوشین میکنه به کنار. تهش چه گزینشی میکنه؟ اگه یه آدم باهوش روز کنکورش مریض باشه چی؟ اگه یه دختر باهوش روز کنکورش پریود بشه چی؟ اصن فرضا که همه چی هم خوب پیش بره. کسایی که رتبه‌ی بالا میارن خیلی آدمای باهوشی‌ان؟ نه! به طور آماری کسایی که کتابخون‌تر، آموزش پذیرتر و خمیرترن در این آزمون بهتر عمل میکنن نسبت به کسایی که خلاق‌تر، پرفکرتر و پرنظر ترن. این دقیقا یعنی روشنفکرزدایی و طوطی‌گزینی!

نکته‌ی شیشم، زیاد تقصیر مدارس نیست. بیشتر تقصیر اجتماعه که باعث میشه در آدم‌ها وَلَع فراوونی برای ادامه تحصیل وجود داشته باشه. نتیجه‌ش میشه افزایش کمّی (و نه کیفی) آموزش در ایران. جمعیت چین بیشتر از ۱۷ برابر جمعیت ایرانه. اما تعداد دانشگاه‌هامون تقریبا برابره. مدرک دانشگاهی گرفتن در ایران تبدیل به یک مُد اجتماعی شده. آدم‌ها بعد ازینکه دیپلم میگیرن، بدون اینکه فکر کنن که چرا باید همچنان ادامه بدن، شروع میکنن به خوندن لیسانس. به محض اینکه لیسانس تموم میشه (از اونجا که شغل پیدا نمیشه) زود میشینن سر کلاسای فوق لیسانس و بعدشم دکتری. کی گفته که فوق لیسانس یا دکتری چیز لازم و ضروری ایه؟ تو کدوم کشور صنعتی و پیشرفته این حجم از فوق لیسانس گرفتن و دکتری گرفتن رواج داره؟ ادامه تحصیل (جز در موارد خاص و با اهداف خاص) به جز اینکه فرد رو دیرتر به بازار کار برسونه چه فایده‌ی دیگه‌ای داره؟ این تشویقی که ما داریم بچه‌ها رو می‌کنیم که ادامه تحصیل بدن، نه تنها باعث سعادت بچه‌ها نمیشه بلکه خیانت به اون‌هاست. ما داریم نسل‌سوزی می‌کنیم. فردی که میتونست بعد از دبپلم یا حداکثر لیسانس، خیلی راحت رانندگی کنه یا گچکاری کنه یا لوله‌کشی کنه یا … و یک زندگی آروم و بی دغدغه و باشرافت داشته باشه رو کاری کردیم که بشینه سر کلاس دکتری. ۶ – ۷ سال از زندگی شو تباه می‌کنیم. فشار روانی میاریم بهش. بعد که فارغ التحصیل میشه (بماند که با چه کیفیتی!) میبینه کار نیست. دیگه حالا حاضرم نیست همون رانندگی یا گچکاری کنه که. بعد آثار شدید روانی بهش وارد میشه. از همه چی بیزار و سرخورده میشه.

نکته‌ی هفتم تبلیغات بی‌حد و اندازه‌ایه که ما روی رشته‌ها می‌کنیم. همه‌ی دانش آموزای ما با تقریب خوبی یا دوس دارن مهندس برق بشن یا پزشک یا دندونپزشک. من وقتی میخواستم فیزیک رو به عنوان رشته‌ی تحصیلیم انتخاب کنم (خیلی ساده چون علاقه داشتم!) با مخالفت شدید خانواده و دوست و آشنا مواجه شدم. که عه! فیزیک که به درد نمیخوره. پول توش نیست. مال خنگاس که هیچی قبول نمیشن! و این فشار ها رو تحمل کردم و بالاخره اومدم فیزیک. ولی وقتی اومدم دانشگاه دیدم آدم‌ها چقققدر بر حسب جو و نظر مشاور و خانواده بدون اینکه کوچیکترین آشنایی با رشته‌شون داشته باشن اومدن نشستن. اکثر برقی‌ها حتی نمیدونستن که وقتی بیان برق باید چه درسایی بخونن!!! (در یه پست جدا درباره انتخاب رشته می‌نویسم حتما). تولید ناخالص داخلی آمریکا، حدودا ۱۸.۵ تریلیون دلاره. مال ایران ۳۹۳ میلیارد دلاره. یعنی حجم اقتصاد آمریکا حدودا ۴۷ برابر حجم اقتصاد ایرانه. جمعیتش هم حدودا ۴ برابر ایرانه. آمریکا برای چنین اقتصاد و چنین جمعیتی حدودا ۲۳۷ هزار مهندس در سال تربیت میکنه. ایران سالی ۲۳۳ هزار تا (البته الآن ترند داره عوض میشه و به سمت پزشکی میره!). که چی؟ این همه مهندس (پزشک) میخوایم چیکار؟ خب پس بقیه رشته‌ها چی؟ علوم انسانی چی؟ هنر چی؟ مهارتای فنی‌حرفه‌ای چی؟

نکته‌ی هشتم و آخرین نکته‌ای هم که درحال حاضر به ذهنم میرسه، وضعیت افتضاح دانشگاه‌هاست! ما یه حجم بزرگی از جمعیتمون رو (به غلط) میفرستیم دانشگاه. اون‌هم نه بر اساس علاقه و استعدادشون. بلکه برحسب اینکه چه رشته‌ای مُد شده. اون‌هم نه بر اساس اینکه در اون زمینه چقدر مهارت بلدن. بلکه بر اساس اینکه در کنکور چقدر تست زدن! بعد که شخص میرسه به دانشگاه، یه خوابگاه بهش میدیم و یه پول تو جیبی. بعد میگیم خب بشین این جزوه رو بخون! که چی؟ که ۴ سال دیرتر بری سر کار و این مدت هم الاف نچرخی! نتیجه ش این میشه که دانشجویی که باید دانش و علم بجوئه (!)، مدام دنبال پیچوندن کلاس‌ها و پاس کردن واحدهاست که تهش یه مدرکی بگیره! اگه یه کوچولو هم دانش جسته باشه، سریع برای فرار از این دیوونه‌خونه به فکر اپلای میفته که بره آمریکا یا کانادا یا … . ازونجایی که دولت ما علاوه بر مدرسه‌داری، دانشگاه‌داری هم میکنه (!) (درواقع دولت ما همه کار میکنه. بانکداری، مدرسه‌داری، دانشگاه‌داری، مسجدداری، … .)، پول دانشگاه از سمت دولت تامین میشه و در نتیجه مسائل سیاسی و مذهبی و … روی جذب استادا هم تاثیر میذاره. بنابراین هم دانشجوها بی کیفیت کار میکنن هم استادها خیلی‌هاشون بی‌صلاحیت ان! تازه اینا برای دانشگاه‌های سراسریه. دانشگاه آزاد که دیگه مشاهدات من میگه همممه چی هست به جز دانشگاه!!!

خداییش به نظر شما، تهش از این نظام آموزشی چی میخواد حاصل شه؟ جز یه گلّه آدم بیسواد و سرخورده‌ی عصبانی که نه کتاب میخونن، نه کار درست‌درمون دارن، نه مهارتی بلدن، نه خوشحالن و از زندگی‌شون رضایت دارن و نه هزار تا چیز دیگه!

دانشجوی کارشناسی فیزیکم با ماینور علوم‌کامپیوتر در دانشگاه صنعتی شریف. از دوره راهنمایی برنامه‌نویسی میکردم و در دانشگاه هم ادامه دادمش. به کاربرد‌های علوم کامپیوتر در سایر علوم (مثل بیوانفورماتیک یا فیزیک محاسباتی) علاقه‌مندم و در همین زمینه‌ها میخوام ادامه‌تحصیل بدم. بقیه‌ی علاقه‌هام شامل تحلیل داده، علوم اجتماعی محاسباتی، اقتصاد و بازار بورسه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *